انشای كلاس هشتم در باره دیدن یك شكارچی از دریچه چشم یك آهو

دانلود فیلم و سریال دانلود فیلم و سریال

 

به نام خدا 
 
دارم راه می روم در كوه و صحرا در آن جا یك بوته میبینم با گام هایی آرام به سمتش می روم بعد از بازرسی كامل شروع به خوردن میكنم ، صدای پایی را
 میشنوم كه آرام آرام به من نزدیك می شود كمی می ترسم و بعد به روبه رو خیره می شوم با دیدن كسی كه روبه رویم است قدمی به عقب برمی دارم .......
مردی كچل و كوتاه قد با كلاهی شبیه كلاه جادوگر ها ! از چشمان دریده ی قهوه ای اش شرارت می بارد ، دماغ عملی اش مانند برج زهر مار روی صورتش خود نمایی میكند ، روی لبش یك پوزخند مسخره وجود دارد یك بلوز چار خانه قهوه ای و یك شلوار كتان قرمز كه خیلی روشن است و جلب توجه می كند و یك چكمه كه فكر كنم دو سال است آن را تمیز نكرده . یك اسلحه مشكی كه از قد خودش هم بلند تر است به دست دارد یك لبخند خبیثانه می زند كه با آن كار دندان های   سیاه كرم خورده اش نمایان می شود شبیه ازائیل است ، اما نه !ازرائیل از او زیبا تر و خوش تیپ تر است . اسلحه را بالا می گیرد و من با ترس به او خیره می شوم . بعد می گوید : آهوی بی چاره ! همان جا خشكم زده است نمی توانم تكان بخورم انگار پاهایم به زمین چسبیده اند، ماشه را می كشد و  بنگ ......... و بعد دردی كه در بدنم حس می كنم ........... 
چشمانم را كه باز می كنم .........جایی عجیب كه تا به حال نظیر آنرا ندیده ام یك رودخانه زیبا و درختانی كه سر به فلك كشیده اند ، از افكارم بیرون می آیم مادرم را در كنار مردی با چهره نورانی كه یك لبخند مهربان برلب دارد می بینم . مرد به من نزدیك می شود ، دستش را نوازش وار بر روی سرم می كشد و می گوید : خوش آمدی آهوی كوچك.....................  این مرد كیست ؟ حس می كنم برایم آشناست ! ..... آهان یادم آمد این مرد مهربان ضامن ماست ، ضامن آهو ها . مادرم قبل از رفتنش به پیش او داستانش را برایم گفته بود .
این انشای ترم اول كلاس هشتمم بود 

مشخصات

  • منبع: http://golkana23.blogfa.com/post/17
  • کلمات کلیدی: آرام
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها